زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و سی ام

1393/10/7 17:03
نویسنده : الی
242 بازدید
اشتراک گذاری

چشام دو دو میزنه روی یه بی بی چک سفید و التماسش میکنه تو رو خدا قرمز شو

هربار که نگاهمو ازش برمیگردونم امید دارم تو نگاه بعدی چیزای قشنگتری ببینم.. ولی همش تکرار.. هر ماه مثل ماه پیش.. سفید تر از سفید

این روزا همش رو تکراریم... ماههای منو گذاشتن رو دستگاه کپی...

تنها چیزی که مدام داره عوض میشه وسعت غم تو دلمونه که هر روز داره زیاد و زیادتر میشه

این بین غم نبود تو شاید ناچیزترین باشه

حال و روز بابات داره ازارم میده... دیشب یه دل سیر گریه کردم.. هیچ کاری ازم برنمیاد برای عوض کردن حالش

تو هم که نیستی که شاید با خنده هات یه رونقی به دل داغدیده بابات بذاری

این روزای ما بدون مامانیت روزای خشکیه.. داریم ترک میخوریم و اروم اروم میشکنیم... هم ما هم عمه هات

امشب بابایی حسین داره راهی کربلا میشه... نمیدونم اونجا چی میخواد بهش بگذره و غم مامانی رو چجوری فریاد بزنه..

عزیزکم خیلی حرف تو سرمه که همش بهم ریخته است.. مثل خودم.. دعا کن همه زود خوب شن

پسندها (2)

نظرات (1)

طعم گس
9 دی 93 16:07
الی
پاسخ